|
زیاد خوب نباش … دیروز من و باران و چهارتا از دوستاش از ۷صبح تا ۹شب بیرون امروز میرییییییم... دیروز که قشنگ بود امیدوارم امروزم قشنگ باااااشه... طعنه بر خاری من ای گل بی خار مزن من به ژای تو نشستم که چنین خار شدم -جز با دل هیچی را چنان که باید نمی توان دید ، نهاد و گوهر را چشم سر نمی تواند ببیند شهریار کوچولو برای اینکه یادش بمونه تکرار کرد... «جز با دل هیچی را چنان که باید نمی توان دید ، نهاد و گوهر را چشم سر نمی تواند ببیند» -ارزش گل تو به قدر عمری است که پای اون صرف کردی شهریار کوچولو برای اینکه یادش بمونه تکرار کرد... «به قدر عمری است که پای اون صرف کردی» روباه گفت: انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند که تو نباید فراموشش کنی تو تا زنده ای نسبت به چیز که اهلی کرده ای مسولی ،تو مسول گلتی شهریار کوچولو برای اینکه یادش بمونه تکرار کرد «من مسول گلمم» قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است دوستی با هرکه کردم خصم مادر زاد شد آشیان هرجا نهادم لانه ی صیاد شد
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390 12:8 توسط تلخي شكر
برای بودن برای فهمیدن و دلسپردن ... برای بهم رسیدن همه چی برای ما محیاست فقط یک معجزه کمه...
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت
بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت
به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از
رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه
نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
شوهر مريم چند ماه
بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقتها در کما بود و گاهى چشماش رو
باز مىکرد و کمى هوشيار مىشد. امّا در تمام اين مدّت، مريم هر روز در
کنار بسترش بود.
نیوتن اصلا قانون جاذبه را درک نکرده بود اگر درک کرده بود معشوقه اش نمیگفت : اشک های من هم به زمین افتاد اما تو سیب را ترجیح دادی...( مردا همشون عینه نیوتنن...)
دلتنگ یعنی تو یعنی کنــــارم باش هم بی قرارم کن هم بی قرارم کن دلتنگ یعنی من یعنی تو رو خواستــن
من و تو میدانیم کز پی هرتقدیر، حکمتی می آید. من و فرسایش دل تو و تصمیم و مکان ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگی ها؟؟!!!
گفتم ای جنگل پیر تازگیها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت :هیچ کابوس تبر
قرار بود بیای توی بی کسی هام
یه کاری کنی ...واسه دلواپسی هام چقــــدر بغض کردم کنارم ،نبــــــودی هزاربار دلم خواست ببارم ،نبـــــودی نبودی ببینی چقدر ...سوت و کورم چقدر بی قرارم چقدر ...بی عبـــــورم خودت نیستی اما غمــت... روبه رومه می خندم به بغضی که توی گلومــه دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست این و من نمیگـــم خم جاده میگـــــه شقیقت سفیــده ... داری پیــــر میشی چقدر آینــه حرفاشو ســـــاده میگه
هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود خدایا کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهم قرار نده تا شب های دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری...
مطمئنم اگر حتی یک درصدر میدانستی در نبود تو اینقدر خوشبختم هیچ وقت نمیرفتی... من هیچ وقت دیگر جای خالی برایت باز نمی کنم... خواهش میکنم هرجا هستی همان جا بمان...
امروز که میایی روی زمین میشود قدری بیشتر بمانی؟؟؟ تنهایی هایم وقتی تو هستی احساس نمیشود... قدری از آسمان جدا شو ...نه شاید بهتر باشد من قدری از زمین جدا شوم!!! نمی شود ...من کلی دلبستگی دارم تو بیایی روی زمین کنارم بنشینی دردسرش کمتر است !!! من بیایم پیش تو شاید به نیمه ی راه نرسیده برگردم و فقط رو سیاهیش برایم بماند... تو بزرگتر از آنی که دلیل خودخواهیم را به پرسی بیا و خرده نگیر... گفته بود؟؟؟کنارم که مینشینی انگاری دنیا را در مشتم دارم...؟؟؟ کاش میشد همه چی مثل تو بی ریا بود و برای گفتن حرفاها نیازی نبود لب های گره خورده را تکان داد و حرف زد... وقتی چیزی در دلم سنگینی می کند لبانم گره میخورند به هم... تو چه خوب می دانستی ... فکر که میکنم یقین میکنم که میدانی ... چقدر خوب است ...نیازی نیست هی زل بزنم به چشمانت و هی بخواهم حرف های نگفتنیم را از چشمانم بخوانی... کاش فقط برای خودم بودی و هی تو را به رخ دیگران میکشیدم...نه پشیمان شدم اینجا خیلی ها قریب تر از منند... امضا:اندیشه
اعتبار آدم ها به حضورشان نيست... به دلهره اي است كه از نبودنشان درست ميشود... ...سخته تحمل کنی یه عمر آدمی رو که دوستش نداری،شبا وقتی دلت گریه می خواد سرتو رو شونش بذاری
|
| ||||||